رئيس
آن سكانس هاي تماشايي«گوزن ها» را يادتان مي آيد.همان جايي كه سيد تير خورده ولي باز به كمك دوستش مي رود.يا آن صحنه بازكردن قالپاق بهروز توي فيلم «رضا موتوري»؟همه اين صحنه ها خاطراتي است كه مسعود كيميايي پس از گذشت اين همه سال بر ذهن ما برجاي گذاشته و لحظه لحظه فكر كردن به آن،ما را مي برد به دنياي مرام و معرفتي كه در آن روزها حرفش را مي زد.كيميايي جزو تنها كارگرداناني است كه مي شود فيلمسازي او را به دوبخش تقسيم كرد.فيلمسازي اش در قبل از انقلاب و بعد از انقلاب.همه ما و آن هايي كه سن شان قد مي دهد با بخش فيلمسازي اول كيميايي بزرگ شده ايم.اي كاش نسل جديد هم با تماشاي فيلمسازي بخش دوم كميايي تصميم نگيرد و حكم صادر نكند.مسعود كيميايي آدم بزرگي است و اين را از روي فيلم هايش مي شود فهميد.زندگي او مصداق ديالوگ بي نظيري است كه پولاد در «رئيس» مي گويد.«توي مجلس بزرگان،جايي بشين كه بلندت نكنند».و كيميايي از شروع كارهايش اين عبارت را رعايت كرده تا حالا خودش يكي از همين بزرگان به حساب بيايد.ثبت تصاوير از او كار دشواري است.آن هم زماني كه در حريم خصوصي اش باشي و بخواهي از دريچه دوربين خالق آثار بزرگي در سينما را ببيني و شاتر را فشار دهي.زمستان سال گذشته،اين تصاوير در محل كارش ثبت شد تا امروز وقتي آخرين ساخته اش بر پرده سينما است بهانه اي شود براي نمايش آن عكس ها.