
كاظم بايرام مهمان برنامه «سيب سفيد شب» شبکه 1 سیما بود. او عكاس و فيلم بردار زير آب است و مستندها و عكس هاي زيادي از زير آب تهيه كرده است. از مهارت هاي او رفتن به مدت هاي طولاني زيرآب بدون كپسول اكسيژن است. ولي دوست ندارد از اين مهارت حرفي بزند. چون آن را شرط لازمي براي كار اصلي اش يعني همان مستندسازي اش مي داند. او كارش را به درياها متمركز كرده. مخصوصا در چندسال اخير روي خليج فارس كار مي كند و عكس ها و فيلم ههايش در جشنواره هاي معتبر و مهمي صاحب مقام شده است. بايرام براي آژانس ها و مجلات تخصصي فرانسه كار مي كند. همچنين قرار است كتابي را درباره خليج فارس منتشر كند.
.jpg)
.jpg)

.jpg)

فرامرز قریبیان بازی در سینما را با فیلم بیگانه بیا ساخته مسعود کیمیایی در سال 1347 آغاز کرد. در سال 1351 بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی به نام خاک بازی کرد و بازی خوب و روانش در فیلم گوزنها در کنار بازی قدرتمندانه بهروز وثوقی، نام او را سر زبانها انداخت. پس از انقلاب و در دهه شصت در فیلمهای بسیاری بازی کرد. و موفق شد از جشنواره ششم فیلم فجر جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای بازی در فیلم ترن دریافت کند. او در ضمن در سال 1365 طعم کارگردانی را هم با فیلم یابل قبول جدال در تاسوکی چشیده است. در اوایل دهه هفتاد و در سال 1370 پس از 15 سال بار دیگر در فیلمی از مسعود کیمیایی بازی کرد: ردپای گرگ. یک بازی ماندگار در فیلمی ماندگار. اما فرامرز قریبیان مزد بازی خوبش در این فیلم را از جشنواره یازدهم فیلم فجر بخاطر بازی در فیلم بندر مه آلود گرفت.
قریبیان در سال 1374 دومین فیلم خود را کارگردانی کرد. قانون یک فیلم پلیسی معمولی بود که برای قریبیان امتیازی به حساب نمی آمد. اما قریبیان توانایی هایش در امر کارگردانی را در سال 1378 و با فیلم چشمهایش به همگان ثابت کرد. فیلمی شسته رفته با فصلهایی ماندگار با نگاه به داستان داش آکل صادق هدایت.
فرامرز قریبیان سومین سیمرغ بلورینش را در جشنواره هجدهم فیلم فجر را برای بازی در ملودرام خوش ساخت مرد بارانی بدست آورد.
دو بازی آخر او از ماندگارترین نقش آفرینی های کارنامه هنری اوست: رقص در غبار و شهر زیبا.
قریبیان بزودی در فیلم بیرون از بهشت به کارگردانی خسرو معصومی مقابل دوربین غلامرضا آزادی می رود.



.دیروز جمعی از خبرنگاران حوزه ریاست جمهوری دعوت رئیس جمهور بودند.به دنبال فرصتی بودم تا مطلبی بنویسم مبنی بر بی مهری رئیس جمهور یا دست اندرکاران سفر های استانی نسبت به عکاسان که نشد.ولی امروز که روزنامه ایران را دیدم شوکه شدم.فکر می کنم اشتباهی صورت گرفته است یا مدیران روزنامه ایران اشتباهی مدیر آن روزنامه وزین شده اند یا اصلا شاید من اشتباهی عکاس شدم.کلا یک اشتباهی صورت گرفته.اگر شرح عکس امروز را بخوانید شاید پی به این اشتباه ببرید.شرح عکس( خبرنگارانی که در 30 سفر استانی همگام با دولت محرومیتها و توانمندی های مناصق مختلف را به تصویر کشیدند،دیروز در نشستی صمیمی با رئیس جمهور مشتاقانه پیگیر زمان آغاز دور دوم سفرها بودند) امیدوارم تلاش عکاسان خبرگزرای ها و روزنامه ها که چهره محرومیتها را به تصویر کشیده اند فراموش نشود.آقای احمدی نژاد، با رادیو زیر کولرهتل نشستن نمی شود محرومیت را به تصویر کشید.برای به تصویر کشیدن محرومیتها بایدهمراه با رئیس جمهور شنوک و هلی کوپتر سوار شد.آقای رئیس جمهور تصویر مردان آبی پوش و زرد پوشی که جلو تر از ماشین شما در سفر های استانی سوار بر نیسان را هرگز فراموش نکنید.منظورم همان عکاسان و تصویر بردارانی که جایشان در این عکس یادگاری و در آن جلسه صمیمی خالی است.


گل آفتابگردان روبه نور مي چرخد و آدمي رو به خدا ما همه آفتابگردانيم اگر آفتابگردان به خاك خيره شود و به تيرگي ديگر آفتابگران نيست آفتابگردان كاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.
اينها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي كردم كه خورشيد كوچكي بود در زمين كه هر گلبرگش شعله اي بود و دايره اي داغ در دلش مي سوخت .
آفتابگردان به من گفت: وقتي دهقان بذر آفتابگردان را مي كارد مطمئن است كه او خورشيد را پيدا خواهد كرد. آفتابگردان هيچ وقت چيزي را با خورشيد اشتباه نمي گيرد. اما انسان همه چيز را با خدا اشتباه مي گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و كارش را مي داند. او جز دوست داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد كاري ندارد. او همه زندگيش را وقف نور مي كند. در نور به دنيا مي آيد و در نور مي ميرد نـــــــــور مي خورد و نور مي زايد.
دلخوشي آفتابگردان تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا بدون آفتاب آفتابگردان مي ميرد بدون خدا انسان.
آفتابگردان گفت: روزي كه آفتابگردان به آفتاب پيوندد ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي كه توبه خدا برسي. ديگر ((تويي)) نمي ماند و گفت من فاصله هايم را با نور پر مي كنم. تو فاصله ها را چگونه پر مي كني؟
آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت و گوي من و آفتابگردان ناتمام ماند. زيرا كه او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوييدمش بوي خورشيد مي داد. تب داشت و عاشق بود خدا حافظي كردم داشتم مي رفتم كه نسيمي رد شد و گفت: نام آفتابگردان همه را به ياد آفتاب مي اندازد . نام انسان آيا كسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟
آنوقت بود كه شرمنده از خدا رو به آفتاب گريستم ...


سایت شخصی آلفرد یعقوب زاده عکاس آژانس سیپا، را اینجا ببینید.
Alfred Yaghobzadeh was born in a multicultural family of an Armenian father and Assyrian mother in Teheran, Iran.
In 1979 the Iranian revolution interrupted his university studies in interior design and incited him to begin photography in the streets of Teheran.The turmoil in his country, the raging battles on the Iran-Iraq front were dramatic, cutting-edge events that Alfred covered with the passion, courage, drive, and youthful instinct of a 19-year-old..This instinct guided the photographer in his choice of subjects covered as well as the agencies which represented his work, beginning with the Associated Press, then onto the Paris-based agencies, Gamma and Sygma, and finally, for the past 23 years, Sipa Press.
Alfred's passion for his profession has taken him around the globe witnessing conflicts and news-breaking events. He was wounded and taken hostage in Lebanon's civil war, covered the Israeli-Palestinian conflict for over l3 years, “captured history with no blood shed”, as he says, as the first stones of the Berlin wall tumbled. He has covered wars, famine, feuds, political events, human crises in Somalia, Afghanistan, Uzbekistan, Tajikistan, Cuba,, Vietnam, Ethiopia, Mexico, India, the Philippines, Turkey, Armenia, Iraq, Russia, China, Sri Lanka. While covering the Chechen conflict, Alfred was wounded by shrapnel from a tank shell which exploded but a few meters from him. He was lucky to have survived the incident which could have proven fatal.