May 17, 2007

ايول ايول داش مسعودو ايول

ده نمكي.اخراجي ها (1).jpg

نشست عوامل فيلم اخراجي ها با جمعي از وبلاگ نويسان و تيترنشينان در كافه تيتر برگزار شد.در اين نشست عده اي گذشته مسعود ده نمكي را زير سوال بردند كه آقا فراموش كردي كه چي بودي و چيكار كردي و... حالا اومدي تو سينما كه چي بشي. داش مسعود كه گذشته اش بر همگان روشنه خيلي براش سخته كه بگه آدم در حال تغييره اجازه بدين شايد من هم به اشتباه گذشتم پي ببرم و اينقدر تو سرمون نزنيد.

ده نمكي.اخراجي ها.jpg

ده نمكي.اخراجي ها (3).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (6).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (4).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (9).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (8).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (5).jpg

ده-نمكي.اخراجي-ها10.jpg

ده نمكي.اخراجي ها (7).jpg

ده نمكي.اخراجي ها (2).jpg


Posted by satyar at 11:45 PM | Comments (2356)

کادر ، عشق و لحظه

کادر ، عشق و لحظه

Posted by satyar at 12:33 PM | Comments (0)

پاسخ به 300

hatamikiya.jpg

مستند «حاتمي‌كيا» در پاسخ به 300 امسال آماده پخش مي‌شود
خبرگزاري فارس: تهيه‌كننده فيلم مستندي كه قرار است در پاسخ به 300 ساخته شود، اعلام كرد: اين فيلم امسال آماده پخش مي‌شود.
محمد پيرهادي در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: كار جديد «ابراهيم حاتمي‌كيا» در حقيقت يك كار مستند تيمي است كه مژگان اينانلو، ابراهيم حاتمي كيا و من عضو تيم سازنده اين پروژه هستيم. وي ادامه داد: كار ساخت اين پروژه مستند از سال گذشته شروع شده است و از ابتداي امسال نيز كار تصويربرداري اين پروژه در چند شهرستان كشور و همچنين در كشور ايتاليا در حال انجام است. پيرهادي گفت: تا چند ماه آينده كار توليد اين پروژه به پايان خواهد رسيد.
وي كه در توليد مجموعه تلويزيوني «حلقه سبز» نيز با حاتمي‌كيا همكاري داشته است، به فارس گفت: حاتمي كيا مصمم است تا با ساخت اين فيلم، به بخشي از صدمات وارده به حيثيت و شئون تاريخي ايراني پاسخ دهد.
اين تهيه كننده همچنين گفت: مشغول آماده سازي بخش‌هاي پاياني سريال «حلقه سبز» هستيم تا اين مجموعه براي نيمه دوم سال روانه آنتن شود.

Posted by satyar at 12:19 PM | Comments (2297)

May 15, 2007

آنچه كه بر كاوه گلستان گذشت

hojat-sepahvand.jpg

در چند هفته گذشته و در پي خبري از سوي هنگامه و مهرك گلستان مبني بر توقف «جايزه يك ميليون توماني» منصوب به نام كاوه گلستان و همچنين بازتاب فراوان اين خبر و اعلام‌نظرهاي زيادي از دوستان كه اكثر آنها بر اين مهم توافق داشتند كه تيم سه نفره ليلي گلستان، رعنا و بهمن جلالي مسيري را كه انتخاب كرده بودند، هيچ ارتباط شكلي و محتوايي با مبناي فكري و آرماني كاوه نداشته است و همچنين اكثر اين دوستان در اعلام مواضع خود نگران اين موضوع هستند كه مبادا نام كاوه دستخوش زمان و فراموشي شود. در همين ارتباط به‌عنوان يكي از كساني كه خود را به خانواده كاوه گلستان نزديك مي‌دانم و اكنون كه كاوه در ميان ما نيست، رسم جوانمردي حكم مي‌كند كه به پاس مهرباني‌ها و صيانت او از عكس و عكاسي به دفاع از جايگاه و انديشه او، مطالبي را جهت آگاهي دوستان بيان نمايم، چرا كه احساس مي‌شود در اين شرايط تنها كسي كه هيچ وقت از آن نام و يادي برده نشد، «كاوه» بود. و حكايت آنچه در اين چند سال بر هنگامه و مهرك گذشت را به مجالي ديگر موكول مي‌كنم. مي‌خواستم حرف‌هايم را با شما برگزاركنندگان جايزه بگويم، اما هيچ‌گاه فرصت آن را نداديد و لاجرم آنچه را كه مي‌بايست در «خلوت» بگويم،‌امروز در «جلوت» مي‌گويم...
نمره تلفن منزلش را با خط درشت روي تخت سياه دانشكده مي‌نويسد و با همان صداقت ستودني‌اش مي‌گويد در خانه من به روي همه باز است. كاوه مي‌نوشت و ياد مي‌داد، مي‌آموخت و مي‌آموزاند. از «كلمه» آغاز كرد كه مبناي زندگي است و به «گلوله» رسيد كه پايان زودهنگام زندگي اش بود. همه سعي او كمك به مردم و بيان درد و رنج آنها بود. هم رنج مي‌كشيد و هم رنج ديگران را به تصوير مي‌كشاند، رنج ارمغان عشق است. عشقي كه از منظر فردي به نظاره اجتماعي رسيده است. پس به همين دليل ساده كه كاوه درد و رنج ديگران را با عكس‌هايش فرياد مي‌كشيد، او را عاشق بناميم، (از گلوله تا گلوله) كاوه اولين جرقه انقلاب ايران را در سال 42 در چهارمردان شهر قم كه شليك گلوله به روي مردم شهر بود را به تصوير كشاند و پس از آن سه دهه در اين سرزمين به صيانت از عكس و عكاسي و اعتراض به شرايط نامناسب اجتماعي پرداخت و سرانجام در جنگ عراق و آمريكا توسط همان گلوله‌ها « مين » كه روزي آنها را ثبت مي‌كرد، كشته شد و حالا ما مانده‌ايم پشت خاكريز جنگ و نه صداي انفجاري را مي‌شنويم نه صداي گلوله‌اي. تنها مانده‌ا يم بدون كاوه و همان «كلمه» و ببينيم چه بر سر اين «كلمه‌ها» آورده مي‌شود و اين جماعت «كاشفان فروتن حرف‌ها» چگونه به كاوه مي‌انديشند...؟!

روزگار ما روزگار رواج حاشيه‌نويسي بر هنر است. رواج آدم‌هاي «ايستا» در عكس‌هايي بي‌زبان و بي‌مكان، روزگار موج‌سواري و دلالي هنر و فرهنگ، روزگار ورشكستگاني كه مي‌خواهند از نام و اثر بزرگان براي خويش به قول بعضي از عكاسان و همچنين هنگامه «دكان» باز كنند. اين چه خدمتي بود كه شما عزيزان (ليلي، رعنا، بهمن) براي كاوه به ارمغان آورديد؟ در كدام عكس‌هاي «كاوه واقعي» آدم‌هاي «ايستا» و بي‌تحرك مي‌يابيد؟! با ديدن كدام يك از عكس‌هاي منتخب شما جان آدمي به درد مي‌آيد؟ كتاب جايزه اول را ورق بزنيد و ببينيد به جز در جلد كتاب كه آن‌هم به‌صورت شناسنامه‌اي آمده ديگر نامي از كاوه را مي‌يابيد؟
در كجاي دنيا سراغ داريد بگوييد؟ در كجاي اين سرزمين ديده‌ايد كه پس از مرگ يك عزيز عده‌اي جمع شوند و بخواهند ظرف مدت كوتاهي براي آن بزرگوار كاري كنند و تازه آن هم با حفظ شأن و جايگاه آن از دست رفته باشد؟ اين آمار را ملاحظه فرماييد. سه روز پس از كشته شدن كاوه موضوع جايزه توسط بهمن و رعنا جوادي با ليلي گلستان مطرح و تاييد مي‌شود. 80 روز بعد دبيرخانه «محل گالري گلستان» داير مي‌گردد! در همان روزها سايت جايزه طراحي و در همين زمان داوران و نوع جايزه تعيين مي‌گردد، پس از سه ماه فراخوان جايزه توسط دبير جايزه «ليلي گلستان» اعلام مي‌شود. تا اينجاي كار كه به صورت شكلي است،‌ايرادي وجود ندارد، اما چرا اهداف جايزه هيچ‌گاه بيان نشد و اگر در مواردي كلي چيزي عنوان شده به تاييد چه كساني رسيده بود؟ مگر مي‌شود اهداف را همان سه نفر تعيين كنند، مگر كاوه با اين سه نفر بيشتر از هنگامه و مهرك و فرنود و بسياري ديگر از دوستان صميمي نزديك‌تر بوده است؟
فرض محال كه اهداف جايزه هم به صورت كلي اعلام شده، كدام يك از اهداف جامه عمل پوشيده است؟ كدام يك از اين سه عزيز به اندازه هنگامه، جان كلام كاوه را مي‌شناسند؟ چرا هنگامه و مهرك را كنار گذاشتند و فرنود هم كنار كشيد؟. شما برگزاركنندگان جايزه آنچه را كه در مورد كاوه هست را مي‌بايستي اجرا كنيد، نه آنچه را كه مي‌خواسته‌ايد، چون كاوه بي‌نياز از تعريف و تمجيد است، اگر تاكنون هم كساني براي جايزه عكسي فرستادند، براي نام كاوه بوده و نه برگزاركنندگان آن، ولي متاسفانه شيوه برگزاركنندگان فراتر از نام و جايگاه كاوه بوده است. يعني حداقل اينطوري جا افتاده كه اين سه عزيز براي كاوه كاري كرده‌اند. چه كسي تنديس جايزه كاوه را تأييد كرده است؟ تنديس، برترين شناسنامه و يادگاريست كه مي‌تواند در ذهن عكاسان، ماندگار بماند. آيا در اين تنديس رضايت و نظر هنگامه و مهرك لحاظ شد؟ به راستي همه اين شتاب و حرف‌هايي كه در اين چند سال پيش آمد براي چه بود؟ آيا اين عزيزان خواستند كه نام كاوه فراموش نشود؟!.امسال 14 سال از شهادت مرتضي آويني، مستندساز بي‌نظير جنگ مي‌گذرد و تازه امسال اولين دوره جايزه بزرگ شهيد آويني برگزار شد.
پس مي‌شود زمان زيادي گذاشت تا براي كاوه برنامه‌اي با اهداف مشخص‌تر ايجاد كرد. حال برگرديم و كمي در مورد مسائل شكلي جايزه بگوييم. مي‌خواستم بدانم «كاوه واقعي» كي و كجا اهل «شو» اجراكردن بود؟ كه تمام مراسم در سال اول به اجرا «شو» گذشت. وقتي براي جايزه‌دادن به حسن سربخشيان آن همه «شو» اجرا مي‌شود و كمتر كسي به اين مهم فكر مي‌كند كه عكس عطا جايزه جهاني گرفته است، مگر همين برگزاركنندگان عزيز در نشريه خودشان (عكسنامه) عكس ورلد‌پرس‌فتو را با قاب مستطيل مشكي به چاپ نرساندند. راستي اگر جايزه را حسن مي‌گرفت، سه روز جشن عمومي در محدوده كريم‌خان زند اعلام نمي‌كرديد؟ چرا در مراسم به جاي آنكه نامي از كاوه برده شود، به معرفي «پگاه احمدي» به‌عنوان شاعر جوان پرداختيد، كه صرفا براي همين معرفي به‌عنوان مجري آورده شده بود. آيا حميد قزويني كسي كه كتاب «كاوه گلستان عكس‌ها و يك گفت‌وگو» را تدوين كرده بود، چرا حتي يك تقدير شفاهي نشد؟ چرا در فهرست كتابخانه ملي نام حميد قزويني به نام ليلي گلستان تغيير كرده است؟ آيا كار حميد قزويني بهتر و ارزشمندتر بود يا اجراي بسيار ضعيف «پگاه احمدي» اگر اينها اجراي «شو» نيست، پس چيست؟ چرا وقتي كه مجيد سعيدي به انتخاب عكس اول بخش تك عكسي (عكس حسن) اعتراض كرد و معتقد بود كه جايزه مي‌بايستي به عطا داده مي‌شد، از حضور در دوره‌هاي بعد محروم شد؟
همه كساني كه به فني از فنون علمي اشتغال دارند، به خوبي با اين مساله آشنا هستند كه تفكر اساسا يعني مواجه‌شدن با يك افق باز، يعني بازكردن افق‌هاي تازه و نه نگاه‌كردن به ديواري يا سدي كه پيش روي آدمي كشيده شده است و به او علامت مي‌دهد كه پس از اين عبوري نيست . به ديگر معني اينكه انسان‌هاي حقيقي را از عكس‌هايش برمي‌گيرد و اجسام و آدم‌هاي خيالي خودش را در عكس‌ها مي‌گنجاند و هر تركيبي كه مي‌خواهد مي‌سازد و به نسل جوان عكاسي مياموزد كه عكاسي يعني قطع رابطه با اجتماع و امري شخصي كه هر وقت در طي شبانه‌روز مي‌خواهيد، مي‌توانيد به آساني آن عكس را بسازيد و هر معني كه مي‌خواهيد به آن بدهيد، به‌راستي اينگونه تفكر عكاسي متعلق به كاوه گلستان بود يا به...؟!
حجت سپهوند
86/2/24

Posted by satyar at 12:10 AM | Comments (182)

May 08, 2007

شب نيكول

NIKOL_FARIDAN_1_.jpg

Posted by satyar at 11:50 AM | Comments (2387)