January 15, 2006

ما فراموش مي شويم...

>center>نشانه هاي سوخته علي و صادق

چهل روز است كه بهانه مي گيريم،چهل روز است چشم هايمان بي بهانه باراني مي شود،چهل روز است كه هر صدايي،هر حضوري و هر خاطره اي بوي شما را مي دهد.حالا ديگر خاطره هاست كه رؤياي روزهاي خوب با شما بودن را شيرين مي كند.چند روزي سعي كرديم شمعي را كه براي حجله شما كنار ميز كارمان بر پا كرده بوديم روشن نگاه داريم،ولي انگار حتي روشني شمع هم بهانه گيري مي كند و زودتر آب مي شود و حالا بيشتر از هميشه مي دانم ميان من و اين بغض بي قرار،جاي شماست كه خاليست. شما كنار هم جمع هستيد و به آنهائي كه دلتنگتان هستند،نگاه مي كنيد.فاجعه كه مي آيد آدم را غافلگير مي كند،دل را بي قرار ميكند ولي يكباره مي آيد و آهسته آهسته مي رود،اما باور كنيد كه فضا براي هميشه بوي سيب سرخ مهربانيتان را مي دهد.آرزو و عشقتان اين بود كه بهترين خبر،تصوير و گزارش را تهيه كنيد و اي دوستان و عزيزان خبرتان و تصويرتان بدرستي اول شد.شما خوشحال و خندان به سوي يار شتافتيد و ما گريان بسوي شما،ما دلمان سوخت و شما خودتان،ما شما را ياد مي كنيم و شما يادگار شديد،ما فراموش مي شويم و شما پاينده،خوشا به حالتان كه ماندگار شديد.
عليرضا برادران،حسن قريب،كربلائي احمد،مهدي ميرافضلي،رسول كاظم نژاد،صادق نيلي،علي رضا افشار،ابرهيم بقائي و.....بدانيد راهتان را به پاكي شما مي پيمائيم.ان شاءا...

Posted by satyar at 01:52 PM | Comments (293)