November 22, 2008

دلتنگ

دلم براي عكاسي تنگ شده!همين

Posted by satyar at November 22, 2008 09:38 PM
Comments

حیف شدین؛ زود زدین تو نخ دبیری عکس و کارغیرعکاسی حرفه‌ای

Posted by: آرمند at November 22, 2008 09:48 PM

دلم عکاسی رو فراموش کرده ! همین

Posted by: ئشقتشد at November 23, 2008 08:35 AM

نمیدونم سردبیری زود بود یا دیر. ازاینکه کمتر عکاسی می کنین ناراحتم و از اینکه تیمی به این قدرت جمع کردین خوشحالم.

Posted by: nima deimary at November 24, 2008 02:10 AM

کاملا مشخصا چقدر دلتنگ دوربین شدید

Posted by: وجدی at November 25, 2008 11:59 AM

دلتنگی توی هنر همیشه هست - خوبه که از این دلتنگی ها و فرصتها به خوبی استفاده کنیم برای حرکت به بالا-یه سی دی از عکسهای شما دارم وقتی که دلم برای عکسهاتون تنگ میشه میرم اونها رو میبینم -حالا یه پیشنهاد دارم - برنامه بریز بیا طرف ما برای عکاسی - فارغ از همه وهمه کس وهمه جا

Posted by: saeed karami at November 25, 2008 03:25 PM

دل همه براي عكساي شما تنگ شده

Posted by: تازه كار at December 1, 2008 09:10 PM

خوش به حالت که دلت فقط برای عکاسی تنگ شده

Posted by: hussein at December 2, 2008 04:09 PM

سلام عالی بود سری به ما بزنید مرسی

Posted by: فرشته at December 3, 2008 04:58 PM

که همه سوژه ها هم دلشان برای نگاه ناب تو تنگ شده.زود خودت را از بازی بیرون کشیدی آقای دبیر سرویس

Posted by: مهرگان at December 5, 2008 12:17 PM

سلام خوبی؟ من یه زحمت برات دارم..پارسال که رفته بودیم دیدن آقای خاتمی یادته که چند تا عکس گرفتی از اوون جلسه خبرنگارهای دولت آقای خاتمی.یه عکس بودش که آقای خاتمی داشت کف دستش رو به من نشون می داد.من اوون عکس ها رو الان ندارم از کامپیوترم پاک شده.اگه یادت باشه روی یه وبلاگ گذاشتی که الان اوون وبلاگ دیگه حذف شده.می شه لطف کنی و برای من بفرستی.مممنون می شم.

Posted by: خاطره وطن خواه at December 5, 2008 04:58 PM

aghaye emami salam, agha montazere akshaye zibaye shoma az filme " be hadaf shelik kon " hastam.

Posted by: vahid shahvand at December 5, 2008 05:47 PM

سلام هنوز هم عکس های قدیمیتون رو میبینم. :) .

Posted by: سالار نیرهدی at December 5, 2008 07:09 PM

salam.تشکر و قدردانی از زحمات ساتیار امامی http://baraksim.blogfa.com/post-25.aspx

Posted by: ali hamed haghdoost at December 8, 2008 08:24 PM

دل ما هم واسه عكساتون تنگ شده

Posted by: boojar at December 9, 2008 12:38 PM

bebakhshid barai camment birabtam.aksaie masjedolharameton mesle hamishe fogholadast.

Posted by: marjan at December 10, 2008 11:42 PM

آقا ما امروز عکس ازت دیدیم وخیلی خوشحال شدیم از این دیدن - باز هم چشم ما رو نورانی کن

Posted by: سعید کرمی at December 16, 2008 12:55 AM

har ki miprse halamo
migam hame chi aliye
hishki nemidone cheghadr jaye to inja khaliye
hala mifahmam khali yani che hesso hali
khali yani bi to bi to yani khali
satyar to miiiiiiiiiiiitoooni

Posted by: hamed khorshidi at December 22, 2008 01:57 AM

دلم برای اون عکس های ساتیاری تنگ شده دیگه حس و حال عکاسی برام نمونده با دیدن عکسات انرژی میگیرم

Posted by: حامد کریم زاده at December 28, 2008 03:30 PM

کاش شما هیچ وقت دبیر سرویس نمی شدید

Posted by: خواهر at January 13, 2009 11:23 PM

هوالحق
سلام و علیکم
سلام اقای امامی من خیلی از عکساتون خوشم امد نمیدونم چرا؟ من از کمتر کسی و از کمتر عکسی خوشم میاد ولی نمیدونم چرا شما ؟ البته قابل ذکر اسمتون قبلا شنیدم ولی شنیدن کی بود مانند دیدن خیلی دوست دارم شما رو با دوربینتان برای یه بار از نزدیک ببینم طوری که یه چیز تو مایه های ارزومه از این به بعد مزاحمتون میشه ادرس سایتتون رو اتفاقی پیدا کردم امیدوارم موفق باشی

Posted by: جواد at January 17, 2009 11:46 AM

بازگشت شكوهمندانه ساتيار عرصه عكاسي خبري را گرامي مي‌داريم. از طرف همكارانتان در سرويس عكس فارس اعلام مي‌كنم حاضريم شيريني‌شو هم بخوريم!! حتي شام

Posted by: shaigan at January 27, 2009 02:05 PM

کاش ان روزها دیگر تکرار نشود
روز تشویش خاطره ها
روزهای تکرار خطا
روزهای توهین و تحقیر
روزهای رفتن یک ارزوی گران
...؟
کاش باز هم می توانستم اسمان را بدرم
به کوچه های ان طرف تر سفری تکراری کنم
کاش می توانستم دیوار را بشکافم
و باغ خاطره هایم را ان سوی دیوار ...
کاش می شد پنجره را دوباره به روی باغ گشود
کاش باران دوباره می بارید
کاش می توانستم پرواز کنم
به اولین نقطه
به اولین اغاز
به اولین تابش
به مقصدی تازه
به اوج یک قله ی باریک و بلند
به فراموشی و احمق بودن
به سفر حجمی در خط زمان
و به حجمی "خشک " خود را ابستن کردن
.
.
.
خودم را می بینم
خودم را می شنوم
به خاطرم می سپارم
پرنده ای را که مهاجرت را تازه اموخته است
و به یاد او می افتم که روزی گفت :
{ پرواز را به خاطر بسپار
زیرا پرنده مردنی ست }
...؟

Posted by: STATIC at November 11, 2009 01:52 PM
Post a comment









Remember personal info?