August 08, 2007

آسمانی شد

IMG_4762.jpg

ثبت لحظات برايم هم تلخ است هم شيرين...
عكاس خبری كه بشوي هر روزت مي‌شود خاطره، عكس مي‌گيري و با ديدن همان عكس‌هاست كه لحظات تلخ و شيرين برايت تداعي مي‌شود، لحظاتي كه البته تلخي‌اش بيشتر حس مي شود، بماند...
عكاسي از كنار دريچه شونوك و ثبت كردن لحظات هوايي براي عكاسان امتياز محسوب مي شود كه طي سفر‌هاي استاني آقاي احمدي‌نژاد اين شانس نصيبم شد از آنجا كه دوربين من هيچ‌گاه خاموش نيست و تا زماني كه قدرت ديدن و نگاه كردن دارم عكس مي‌گيرم، شروع به ثبت لحظات كردم. به يادم مي‌آيد كه ستوان يوسفي مهندس پرواز ما بود، دوربين كوچكش نظر مرا جلب كرد، از شخصيتش خوشم‌ آمد، وجه نظامي‌بودنش برايم مهم جلوه نكرد، علاقه‌اش به عكاسي وسوسه‌ام كرد تا به كنارش بروم، چندين عكس يادگاري از ستوان گرفتم، حتي از عكاسي كردنش...، گزارش تصويري جالبي از دل اين عكس‌هاي يادگاري برايم به جا ماند.
ستوان بعد از سفر برايم ايميلي زد و درخواست كرد تا عكس‌هايش را به آدرس ايميلش ارسال كنم و من هم براي اولين بار در طول عمر حرفه‌ايم اين كار را انجام دادم. بعد از اينكه عكس‌ها را ديده بود، با من تماس گرفت و تشكر كرد. به او پيشنهاد دادم تا عكس‌هاي هوايي‌اش را برايم ارسال كند تا در مجله‌اي به چاپ برسانم، منتظر ايميلش ماندم ولي ...
چندي گذشت، در حال بررسي ايميل‌هايم بودم كه ديدم عكس‌هاي يادگاري ستوان به همراه خبر شهادتش برايم ارسال شده است.ستوان یوسفی با یکی از همان شنوکها در یک پرواز آزمایشی در اصفهان آسمانی شد.روحش شاد.


IMG_5317.jpg

IMG_4740.jpg

IMG_4750.jpg

IMG_5293.jpg/


Posted by satyar at August 8, 2007 05:42 PM
Comments

ماهم روزی...
زمین را به عشق آسمان ترک خواهیم کرد...تا آن روز...

Posted by: لیلا یوسفی at August 8, 2007 05:51 PM

آخه من چي بهت بگم. بابا آبروي ما رو بردي. قرار بود عكسا رو بدي بدم خونوادش.

Posted by: باقر at August 8, 2007 06:28 PM

یا علی

Posted by: سمات at August 8, 2007 08:06 PM

Khosh be haLesh,roohesh shad

Posted by: AsaL at August 10, 2007 10:18 PM

عالی بود .اولين بار است تو ایران یه عکاس حرفه ای همچین کاری کرده . دستت درد نکند که قدر شناس هستی

Posted by: جعفر دولتیاری at August 11, 2007 02:58 AM

آقای ساتیار برام جالب است که از سفرهای احمدی نژاد با خوشی یاد میکنی!!!!...وبراتون خاطرات شیرینی ثبت شده...همین بس که احمدی نژاد عکاسان خبری رودعوت نکرد وخود شما از اولین کسانی بودید که ناراحت شدی وتو وبلاگتون هم انعکاس دادی...بماند که تو سفرهای احمدی نژاد شرایط رفتار با عکاسان کاملآ غیر انسانی است...این درست که عکاسان ایرانی برای گرفتن عکس تن به هر کاری میدن...زبانم لال زبانم لال یه روزی یه اتفاق وحشتناک به خاطر لگن بودن همین هلی کوپتر ها خواهد افتاد..فقط امیدوارم خود احمدی نژاد تو اون طیاره باشه تا ببینم مسببانش رو تبرئه میکنند...واقعآ از ماست که بر ماست..

Posted by: عکاس at August 12, 2007 02:34 PM

خدایش بیامرزد

Posted by: محمدرضا at August 13, 2007 01:39 AM

ای بابا :(

Posted by: مازیار at August 13, 2007 09:17 AM

یاد باد آنکه زما وقت سفر یاد نکرد


بعضی اوقات آدم میخواد چیزی بگه ولی هر چی به مغزش فشار میاره کلمات آنگونه نیست که بتونه اون وسعت رو اون عشق رو و اون محبت رو جوابگو باشه.
باشه ولی وقتی آدم یاد مرگ می افته یک کم تنمون ریش ریش میشه
به نشونی اون سفر مرگ بار برای دوستامون
وقتی هم می خوای یادشون بیافتی یک جور بوی سوختگی به مشامت میرسه
نمی دونی چرا هنوز این بو تو مشامت هست
می دونی که سالها گذشته و باز هم میگزره اما
یادمون میره چه کسایی کنارمون بودن دیگه نیستن و شاید هم روزی ما خاطره بشیم برای ذهن دوستامون
فقط از خدا بخواهیم عاقبتمون ختم به خیر بشه و بد هم یک خاطره شیرین باشم تو ذهن دوستامون
با یک لبخند به مرگ بنگریم
دوست دار دوستی هت

Posted by: مصطفی قطبی at August 18, 2007 06:54 PM

ساتیار جان دمت گرم
از کم لطفی های من ناراحت نشو عزیز دلم همیشه دوست دارم عزیز

Posted by: مهدی at September 18, 2007 02:36 AM

It was so sad to hear that, may he rest in peace.

Posted by: Mohamadreza at October 20, 2007 10:02 PM
Post a comment









Remember personal info?